
تو که تنها نمیمونی من تنها رو دعاکن

تو ميگی بهم نگاه كن
من ميگم كه جون فدا كن
تو ميگی چشات قشنگه
من ميگم دنيا دو رنگه
تو ميگی چه قدر تو ماهي
من ميگم اول راهي
تو ميگی بمون هميشه
من ميگم ببين نميشه
تو مي گی خيلي غريبم
من ميگم نده فريبم
تو ميگی خوابت رو ديدم
من ميگم ديگه بريدم
تو مي گی هدف وصاله
من ولي ميگم محاله
تو ميگی يه عمره سوختم
من ميگم قلبم رو دوختم
تو ميگی چشمات و وا كن
من ميگم من و رها كن
تو ميگی خيلي ديوونم
من ميگم آره مي دونم
تو ميگی دلم شكسته ست
من ميگم خوب ميشه خسته ست
تو ميگی بشين كنارم
من ميگم دوستت ندارم
تو ميگی بهم نظر كن
من ولي ميگم سفر كن
تو ميگی واسم دعا كن
فراموشم کن و من را رها کن
مرا با درد دوری آشنا کن
دگر یادم نکن نامم نیاور
بکن درد جدایی را تو باور
دگر با ماندنت من را میازار
تو روز آشنایی را بیاد آر
همان روزی که گفتی با خجالت
تورا من دوست دارم با صداقت
من هم گفتم به عهدت استوارم
در این دنیا به جز تو غم ندارم
ولی اکنون شکستم عهد وبیمان
من کردم خانه ی امید ویران
فراموشم کن و من را رها کن
مرا با بی وفایی آشنا کن
برو شاید کنم دردم فراموش
وبگشایم برای مرگ آغوش

هنگام رفتن است
چشمانم را بستم و برگشتم
نمی خواستم رفتنت را ببینم
هرگز ! آری هرگز باور نمیکنم
که روزی چنین مرا ترک کنی
افسوس! افسوس که صدای قدمهایت
با تپش های قلبم یکی است
پس من همچنان میخواهمت
هر چند که رفتی
اما هنوز هم عاشقانه می سرایمت
من از تو دل نمي برم اگر چه از تو دلخورم
اگرچه گفته ای ترا به خاطرات بسپرم
هنوز هم خيال کن کنار تو نشسته ام
مني که در جوانی ام به خاطرت شکسته ام
تو در سراب آينه شبانه خنده مي کنی
من شکست داده راخودت برنده مي کنی
نيامدی و سالها نظر به جاده دوختم
بيا ببين که بی تو من چه عاشقانه سوختم
رفيق روزهای خوب رفيق خوب روزها
هميشه ماندگار من هميشه در هنوزها
صدا بزن مرا شبی به غربتی که ساختی
به لحظه ای که عشق را بدون من شناختی
من از تو دل نمي برم اگر چه از تو دلخورم
اگرچه گفته ای ترا به خاطرات بسپرم
هنوز هم خيال کن کنار تو نشسته ام
مني که در جوانی ام به خاطرت شکسته ام
تو در سراب آينه شبانه خنده مي کنی
من شکست داده راخودت برنده مي کنی
نيامدی و سالها نظر به جاده دوختم
بيا ببين که بی تو من چه عاشقانه سوختم
رفيق روزهای خوب رفيق خوب روزها
هميشه ماندگار من هميشه در هنوزها
صدا بزن مرا شبی به غربتی که ساختی
به لحظه ای که عشق را بدون من شناختی
تو که تنها نمیمونی من تنها رو دعاکن
خیلی دوست دارم زود به زود ببینمت
.
.
.
.
.
.
اما حیف بلیط باغ وحش گرونه
زمین گرمم کمته ...کمته آتیش خدا
بوسه ی مرگو بچشیی بندت بشه جدا ..جدا
برون نمیرود از خاطرم خیال وصالت
اگر چه نیست وصالی ولی خوشم به خیالت

برو سفر سلامت همسفر قدیمی
ای بی وفا تو با من با دیگران صمیمی
اگر موج ميدونست
که ساحل هيچ وقت دستشو نميگيره
هرگز نفس نفس نميزد براي رسيدن
زندگي درياست و مرگ ساحل ، هيچ دريايي هم بدون ساحل نيست .
در کنج دلم عشق کسی جای ندارد
کس جای درین کلبه ی ویرانه ندارد
دل را به هرکه دهم باز پس آرد
کس تاب نگهداری دیوانه ندارد

چه کسي گفته است که دو خط موازي به يکديگر نمي رسند؟
مگر آخرش را ديده است؟
سايه ام عاشق سايه ات شده است ،
مي خواستم ببينم آيا مي توانیم همسایه شویم

دوباره دل هواي با تو بودن کرده !
نگو اين دل دوري عشقت رو باور کرده!
نگاهم میکنی اما به سردی
نه تنها من تو هم دنیای دردی
مخواه از من گناهت را ببخشم
تو میدانی که با این دل چه کردی
برو نامهربان بیگانه با من
توهر لحظه به رنگی در میایی
رها کن این دل دیوانه ام را
برو سیرم از این دیر آشنایی
وفا کردم خطا کردم
نماندی در کنارم
مکن افسون دلم پرخون توراباور ندارم

عاقبت خاک شود حسن جمال من وتو
خوب و بد میگزرد وای به حال من و تو

قلبمو پس بده تا برم من واسه جدایی حاضرم
که من تنها،تو بی دردی... چرا خون به دلم کردی
یه زندگی فدای تو شد... فدای لحظه های تو شد...
بذار برم،فراموشت کنم عزیزم...
دل من دیگه تورو لایقش نمی دونه...
دل من دیگه خسته شده،نمی کشه،نمی تونه...
تو یه خوابی،تمومش کن،بذار وا شه چشای من...
ازین راه پر از چاله،دیگه بریده پای من...
میخوام برم شاید بتونم ... تو خاطرت زنده بمونم ...
تا ترک آغوشت کنم عزیزم......


خراب راه من نشو که رفتنی ترین منم
که ماندنی ترین توئی شکستنی ترین منم،
خراب راه من نشو که نقش من بر آب شد ،
تو تا ستاره ساختی ، حریم من خراب شد،
خراب راه من نشو که من همیشه خسته ام،
تو تا سپیده قد بکش ، نبین که دل شکسته ام!
برون نمیرود از خاطرم خیال وصالت
اگر چه نیست وصالی ولی خوشم به خیالت

ببخش عروس قصه دلم جوونی کرده
با تو اگه یه لحظه نا مهربونی کرده
قهر نکن عشق من قهر تو آتیشمه
من نمیخوام بسورزم وقتی دلت پیشمه
/نديدم بهاری / محبت ز ياری / دلم غرق خون شد / عجب روزگاری

در کنج دلم عشق کسی جای ندارد
کس جای درین کلبه ی ویرانه ندارد
دل را به هرکه دهم باز پس آرد
کس تاب نگهداری دیوانه ندارد
کوله بارم خستگی بود اینو تو خوب میدونستی
گفتی تا ابد میمونی اما هرگز نتونستی
به خداداشتم میرفتم خیلی پیش از رفتن تو
تو بودی گفتی بمونم توی قاب هوس تو
حالا حتی یاد مهرت زده قلبمو شکسته
عشق به اون روزای رفته پرپروازمو بسته
دیگه تو نیستی ببینی غم واسم شده عبادت
میدونم بی تو میمیرم اما خوب سفر سلامت
نفسم بی تو میگیره من بازم تنها میمونم
اما برنرگرد دوباره نمیخوام با تو بمونم


خراب راه من نشو که رفتنی ترین منم
که ماندنی ترین توئی شکستنی ترین منم،
خراب راه من نشو که نقش من بر آب شد ،
تو تا ستاره ساختی ، حریم من خراب شد،
خراب راه من نشو که من همیشه خسته ام،
تو تا سپیده قد بکش ، نبین که دل شکسته ام!

ببخش عروس قصه دلم جوونی کرده
با تو اگه یه لحظه نا مهربونی کرده
قهر نکن عشق من قهر تو آتیشمه
من نمیخوام بسورزم وقتی دلت پیشمه

زندگی زد،آدم رقصید
آدم رقصید،زندگی عرق کرد
زندگی عرق کرد،آدم چایید.
آدم چایید،زندگی تب کرد.
زندگی تب کرد،آدم لرزید.
آدم لرزید،زندگی ترک برداشت.
زندگی ترک برداشت،هیچ کس درد آدم را نفهمید...

من مثل شبای بی ستاره سرد و خالی ام
خوب میترسم جای عشق غصه رو یار تو کنم
مثل قصه پراز خاطره هستی نمی خوام
امشب کنار پنجره بیدار می مانم !
می دانم که بامداد امروز دیگری با خود می آورد:
تا من دوباره آن را بسپارمش به باد
من بی نشون تو رو یه نشونه دارت بکنم
تو بگو خودت بگو با تو بمونم یا برم
آخه من هیچ نمیخوام که غصه دارت بکنم

مي خوام بگم: دوستت دارم! به پنجره ! به آسمون!
به اين شب ِ آينه دزد! به تك درخت ِ كوچه مون!
مي خوام بگم: دوستت دارم! به تو! به اسم نقطه چين!
به گريه هاي بي هوا! به كولي ِ كوچه نشين!
مي خوام بگم: دوستت دارم! به هر رفيق ُ نارفيق!
به شاعراي بي غزل! به جنگلاي بي حريق!
ميخوام بگم: دوستت دارم! به قاتلم! به روزگار!
به اون كسي كه ميندازه به گردنم طناب ِ دار!
دنياي ما عوض مي شه، تنها با اين جمله ي ناب:
دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم تو اين عذاب!

26 بهمن سالگرد اولین سال آشناییمون مبارک عشق من
سلام
این متن از طرف خودم تقدیم به تو :
سرنوشت ، ننوشت ... گر نوشت، بد نوشت .....
اما باور کن :
سرنوشت را نميتوان از سر ٬ نوشت

لحظــــه لحظــــه آه ويــــران می شـــوم
زيـــر ايـــن آوار پنهـــــان می شــــوم
برگ برگــم لحظــه لحظــه ريخت ريخت
فصل ديگـــــر پاک عـــــــريان مـــی شوم
من شــــــروع درد پنهـــــان خـــــودم
من خـــــودم هم خط پــــايان مـــی شوم
مثـــل پيــــله پوک پوکـــــم پوک پوک
از درون خويش داغــــــــان مــــی شوم
من که از جمـــــع شمـــا ها خسته ام
همـــــدم کــــوه و بيابان مـــــی شوم
آنچـــــه از احـــــوال مجنـــون گفتـــــه اند
صــــــد بيابان برتر از آن مــــی شــــوم
خوب مــــی دانم که مــــی آيد شبــــــی
از وجـــــــود خـــــود پشيمان مــــــی شوم
يک شب از ايـــن بلبشـــــوی ازدحــــام
مثل آيينه هـــــــراســـــان مـــــی شـــوم
آخـــــــرين مضـــــــراب خـــــود را می زنم
پشت هيچستـــــان غــــــزلخــــــوان می شوم



