اشک های یخیمو پاک کن
در جستجوی یار دل آزارکس نبود این رسم تازه را به جهان ما گذاشتیم
دوستت دارم
بعضي وقت ها بايد تا نهايت آرامش گريست
آن گاه تبسمت زيباتر ازرنگين كمان بعد از باران خواهد شد
اما هيچ گاه اين اجازه را به كسي نده
كه به اين زيبايي عادت كند

خواستم هدیه ای برایت بفرستم
گل گفت مرا بفرست تا با عطر خو او را شادکنم
گفتم او خودش گل است
خار گفت مرا بفرست تا به چشم دشمنانش فروروم
گفتم تو انقدر مهربان است که دشمن ندارد
بلبل گفت مرا بفرست تا با اوازم او را شاد کنم
گفتم نه او خوش صداست
ناگهان صدای قلبم به گوشم رسید
صدای تاپ تاپ قلبم بود که می گفت مرا بفرست تا دوستش بدارم

|+| نوشته شده
توسط فرزانه در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 10:44 |

