اشک های یخیمو پاک کن
در جستجوی یار دل آزارکس نبود این رسم تازه را به جهان ما گذاشتیم
فرزانه و مهدی
بازم به سر زد امشب, اي گل هواي رويت
پايي نمي دهد تا ,پرواز كنم به سويت
گيرم قفس شكستم ,وز دام و دانه جستم
كو بال آن كه خود را, باز افكنم به كويت.
تا كي چو شمع گريم, اي گل درين شب تار؟
چون صبح نوشخندي, تا جان دهم به بويت
جان و جواني ام رفت اي گل در آرزويت

عشق تو....
از رویدادهای تاریخی جهان است
. و جشنی است گلها را و علفها را
وحی و الهامی است که نازل می شود

مهربانم دوستت دارم
|+| نوشته شده
توسط فرزانه در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386 و ساعت 10:34 |
