اشک های یخیمو پاک کن
در جستجوی یار دل آزارکس نبود این رسم تازه را به جهان ما گذاشتیم
مهدي جان فرزانه فدات
دلم گاهي برای خودم تنگ می شود و برای خود می گریم
گاه دلم برای خود می سوزد
و دست نوازش برسر کودک يتيم دلم ميکشم.
گاهی دلم دور از چشم خدا کمی کفر می گويد
وزمانی دزدانه به دلت خيره مي شود.مهدي جان...
گاهی دلم محوترين لبخندها را می زند
و اندکی بعد آرامتر از نگاهي می شکند.
وقتی از همه می گريزم تنها ترين همنشين تنهاييهايم ميشود.
اما دلم هر چه هست برای لحظه رسيدن تنگ است...

يادم باشه كه يادت باشه
كه يادم بياري كه يادت بيارم
كه ياد بگيري كه يادم بياري كه
هميشه به يادتم و يادت هيچوقت از يادم نميره
اينو يادت نره

|+| نوشته شده
توسط فرزانه در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 11:56 |

